علیرضا بازارگان

مکانی برای جمع آوری نوشتارهای پراکنده

علیرضا بازارگان

مکانی برای جمع آوری نوشتارهای پراکنده

نوشتارهایم پراکنده شده بود، بدین جهت، بر آن شدم که مکانی برای گردآوری آن چه لازم به حفظ می دانم درست کنم.

Book Chapters

J. Saleem, A. Bazargan, J. Barford, G. McKay "Oil Spill Remedy using Bi-axially Oriented Polymer Films” in Water Pollution XII, Southampton: WIT Press Publishing, 145-154, 2014. ISBN: 978-1-84564-776-6
FULL TEXT

A. Bazargan, C.W. Hui, G. McKay "Porous Carbons from Plastic Waste" in Advances in Polymer Science, Berlin: Springer-Verlag, 1-25, 2013. http://dx.doi.org/10.1007/12_2013_253
FULL TEXT

A. Bazargan, K.F. Lam, G. McKay, “Challenges and Opportunities of E-Waste Management in Developing Countries” in E-Waste: Management, Types and Challenges, New York: Nova Science, 39-66, 2012. ISBN: 978-1619422179
FULL TEXT


Review Papers

A. Bazargan, Y. Yan, C.W. Hui, G. McKay “A Review: Synthesis of Carbon-Based Nano and Micro Materials by High Temperature and High Pressure” Ind. Eng. Chem. Res. 2013, 52 (36), 12689-12702 http://dx.doi.org/10.1021/ie4018513
FULL TEXT

A. Bazargan, G. McKay, "A review – Synthesis of carbon nanotubes from plastic wastes", Chemical Engineering Journal 2012, 195–196, 377-391 http://dx.doi.org/10.1016/j.cej.2012.03.077
 *Featured Article, chosen for front cover*
FULL TEXT
COVER PHOTO


International Peer-Reviewed Journals

A. Bazargan, J. Tan, C.W. Hui, G. McKay, "Utilization of rice husks for the production of oil sorbent materials" Cellulose, http://dx.doi.org/10.1007/s10570-014-0203-9
FULL TEXT

A. Bazargan, C.W. Hui, G. McKay "Marine residual fuel sorption and desorption kinetics by alkali treated rice husks" Cellulose, http://dx.doi.org/10.1007/s10570-014-0257-8
FULL TEXT

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۵۰
علیرضا بازارگان

یک روز کارمند پست که به نامه های بی آدرس رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا!

او کنجکاو شد و نامه را باز کرد تا بخواند. در نامه نوشته شده بود:

"خدای عزیزم، بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد هزار تومان در آن بود دزدید. یکشنبه هفته دیگر عید است و من نیاز به این پول برای رسم و رسومات نوروز دارم. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن."

کارمند اداره پست شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام مقداری پول روی میز گذاشتند. در پایان 90 هزار تومان جمع شد و آن را برای پیرزن فرستادند.

عید به پایان رسید و چند هفته از این ماجرا گذشت؛ تا این که نامه ی دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. نامه چنین نوشته بود:

"خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم! با لطف تو توانستم به تمام خریدهای عید برسم و نوروز خوبی را  بگذرانم. من به همه گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...البته ده هزار تومان آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند!"


منبع: نامشخص

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۱۰:۲۳
علیرضا بازارگان

تصورات ما انسان ها پیرامونِ خیر و شر، بسیار محدود و وابسته با مشاهداتِ اندک خودمان است. داستانِ زیر با لطافت موضوع را یادآوری می کند. باید دِل را به خدا سپرد و طلبِ خیر کرد. در غیرِ این صورت، حتی اتفاقاتی که ظاهرا بسیار نیکو هستند، می توانند در اصل دام باشند.

به قول حضرتِ مولانا "صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چون مرغانِ حریصِ بی‌نوا".

آیه ی 216 سوره ی بقره می فرماید «...چه بسا چیزی را خوش ‍ نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‏داند، و شما نمی‏دانید.»



مردی عابد هر روز برای به جا آوردنِ نماز صبح، به مسجد می رفت. روزی لباس پوشید و راهی مسجد شد. در راه مسجد، در یک گودالِ گل آلود به زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. بلند شد، و به خانه بازگشت تا لباس تمیز به تن کند. پس از پوشیدنِ لباس تمیز دوباره زیرِ لب ذکری گفت و راهی مسجد شد. از قضا، مجددا در همان گودال به زمین خورد. او دوباره به خانه برگشت و پس از عوض کردنِ لباس با اراده ی قوی و نیت پاک به سوی مسجد بازگشت.

این بار، مردی که چراغی در دست داشت در کوچه به او پیوست و گفت: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم"

عابد از او تشکر کرد و به طرف مسجد روانه شدند. هنگام رسیدن به مسجد، مرد عابد داخل شد ولی مردِ چراغ به دست داخل نیامد. عابد او را به داخل دعوت کرد ولی مرد انکار کرد. عابد دلیل را جویا شد.

مرد گفت: "من اهریمن هستم. شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راه مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم ولیکن دوباره به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن نیت پاک، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم اگر باری دیگر زمین بخوری و به سمت مسجد بازگردی خدا گناهان تمام افراد دهکده ببخشید. از این رو سالم رسیدن شما به مسجد را تضمین کردم."


منبع: نامشخص

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۲ ، ۱۶:۱۷
علیرضا بازارگان

در مهرماه سال 1388 سفری به جنوب اروپا داشتم. در آن سفر که با رانندگی از محل زندگی ام در فرانسه شروع شد و طی آن به بارسلون (اسپانیا) هم رفتیم مشاهدات جالبی داشتم. یکی از این مشاهدات، وجود علامت های پوشش اجباری برای ورود به کاتدرال (کلیسا) مرکزی شهر بارسلون بود.

بعد از دیدنِ آن علامت، مطلبی نوشتم که به همراه عکس هایی که انداخته بودم منتشر کردم:

"دم در ورودی کلیسای اصلی شهر بارسلون یه علامت زده بودن که خیلی قابل توجه بود. علامت یه آقا و خانومی بود که لباسشون تنگ و کوتاه بود و به قول خودمون در معیارهای اروپایی حجاب رو رعایت نکرده بودن. و بعد علامت معین کرده بود که کسایی که "حجاب" رو رعایت نکردن حق ورود به کلیسا رو ندارن.

سال ها پیش خانوم های اروپایی بدون روسری وارد کلیسا نمی شدن. الان کلیسا یه قدم عقب نشینی کرده. ولی جالبه که هنوز اصل موضوع -یعنی نپذیرفتن افراد بدحجاب- باقیه."

در ادامه نوشتم که فکر می کنم در آینده کلیسا از این موضع خودش عقب نشینی خواهد کرد، و اسلام را تمجید کردم که هنوز عقب نشینی نکرده است.

یکی از همدانشگاهیان دوران کارشناسی به نام خانم ملکوتی راد هم لطف کرد و یک عکس مشابه از ورودی واتیکان (کلیسای سنت پیتر) برایم ارسال کرد. آن عکس نیز نشان دهنده ی محدودیت های پوششی برای ورود به واتیکان است. 

این عکس ها در اینترنت به کرات بازنشر شدند (البته متاسفانه بعضی تارنماهای بی اخلاق عکس ها را به نام خود چاپ کردند و حتی وقیحانه آرم خبرگزاری خود را بر آن ها زدند). چند نمونه از انعکاس این عکس ها در خبرگزاری های مختلف عبارتند از پایگاه خبری شیعه آنلاین (لینک)، تارنمای گنجینه (لینک)، الوعد الصادق (لینک)، سه نقطه (لینک)، وجود (لینک)، سه نسل (لینک)، واضح (لینک)، تبیان (لینک)، پایگاه خبری تحلیلی صراط (لینک)، و تکناز (لینک).


عکس های مذکور:

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۲ ، ۱۱:۴۹
علیرضا بازارگان

در سال 88 یک بازیکن فوتبال ایرانی به نام آقای "امین متوسلزاده" هنگامی که موقعیت خوبی برای گل زدن داشت، بازی را به دلیل مصدومیت احتمالی دربازه بان تیم مقابل نگه داشت. این حرکتِ جوانمردانه در رسانه های کشور بازتاب داشت و حتی در کشورهای دیگر نیز انعکاس یافت و منجر به دریافت جایزه ی بین المللی جوانمردترین وزشکار جهان در سال 2010 شد. روزنامه ی مارکای اسپانیا در تمجید از این حرکت مطلبی را چاپ کرد که بنده در 10 بهمن ماه 1389 قسمتی از آن را ترجمه کرده و گزارش مختصری ارائه دادم.

پس از نوشتن مطلب، متوجه شدم که نوشته ی بنده به صورت بسیار گسترده در سطح اینترنت در حال بازنشر است (لینک سایت فرارو). سایت هایی که این مطلب را بازنشر کرده بودند آن قدر زیاد هستند که تعدادش از دست بنده در رفته است. در این میان، بسیار شرم آور است که فرهنگ کپی بدون ذکر منبع تا حدی در کشور متداول است که بعضی از بزرگترین خبرگزاری های کشور هم اقدام به این کارِ غیر اخلاقی و غیر حرفه ای کردند. نام بعضی از کپی برداران بدون منبع عبارت است از: جهان نیوز (لینک)، خبرگزاری اهل بیت (لینک)، بوشهر نیوز (لینک) و فوتیلیو (لینک). بعضی حتی آن قدر وقیح بودند (لینک) که در پایین مطلب دزدی نوشته اند "استفاده از این خبر فقط با ذکر {منبع} مجاز می باشد"!

بنده بعد از این که متوجه شدم سایت فوتبال3 که یکی از معروف ترین تارنماهای ورزشی کشور است نیز اقدام به کپی برداری بدون ذکر منبع کرده است، دیگر کاسه ی صبرم به سر آمد و مطلبی علیه آن تارنما در خبرگزاری الف انتشار کردم. منتشر شدنِ این مطلب منجر به تماس سردبیر تارنمای مذکور با بنده شد. ولی جالب است که سردبیرِ محترم دو لحن متفاوت و آمیخته با هم داشت. از طرفی عذرخواهی می کرد که این اتفاق افتاده است و خاطرنشان کرد که سریعا برای رفع آن اقدام خواهد کرد. از طرفِ دیگر، بنده را تهدید می کرد که اگر سریعا آن مطلب را از خبرگزاری الف حذف نکنم اعاده ی حیثیت کرده و علیه بنده شکایت می کند. البته آن تهدیدها خالی بود و فکر می کنم بیش از این که جدی باشد، واکنشی از روی ترس از رسوایی بود.

در نهایت سایت فوتبال3 (که امروزه با اسم ورزش3 در حال فعالیت است) اسم بنده را در بالای خبر خود قرار داد (لینک) و یک خبر تکمیلی برای عذرخواهی نیز منتشر کرد (لینک). جای شکرش باقی است که سردبیر این خبرگزاری به عهد خود وفا کرد.


متن خبری که در مورد حرکتِ جوانمردانه ی آقای متوسلزاده نگاشته بودم به شرحِ زیر است:


دو شب پیش، امین متوسل‌زاده به عنوان جوانمرد ترین ورزشکار سال 2010 جهان شناخته شد و جایزه اش را از دست رئیس کمیته بین‌المللی المپیک در سوئیس گرفت. مهاجم فعلی راه آهن که در فصل گذشته پیراهن مقاومت سپاسی را بر تن داشت، هنگامی که متوجه شد دروازه بان حریف مصدوم شده و روی زمین افتاده است، موقعیت بسیار عالی حمله ی تیم خود را متوقف کرده و توپ را به بیرون از زمین بازی زد. ژاک روگ، رئیس کمیته بین‌المللی المپیک با تقدیر از رفتار جوانمردانه این ورزشکار ایرانی جایزه پیر دوکوبرتن را پس از یک سال به مهاجم تیم فوتبال راه‌آهن اهدا کرد. در این مراسم نماینده سازمان جهانی یونسکو، نمایندگان فدراسیون‌ های بین‌المللی فوتبال، والیبال، بسکتبال، دوومیدانی، کشتی و راگبی جهان حضور داشتند. این جایزه همه ساله به ورزشکاری اهدا می‌شود که بارزترین حرکت جوانمردانه را انجام داده باشد.

در 8 بهمن سال 1388، تیم استیل آذین در ورزشگاه حافظیه شیراز به مصاف مقاومت شهید سپاسی رفت. این دیدار با نتیجه 2 بر یک به سود استیل آذین خاتمه یافت. البته اگر متوسل زاده در آن صحنه گلزنی می کرد نتیجه متفاوت می بود. سال گذشته، حرکت متوسل‌زاده رفتار برتر اخلاقی لیگ نهم شد. مدیرعامل باشگاه مقاومت‌سپاسی بعد از آن بازی گفت: "به خاطر حرکت زیبای متوسل زاده بازی مقابل استیل آذین را واگذار کردیم. متوسل زاده کار بزرگی انجام داد. اگر آن توپ گل می شد بازی 2 بر صفر می شد و حتی می توانستیم بازی را 3 بر صفر کنیم اما به دلیل حرکت زیبای متوسل زاده باختیم. ما نشان دادیم در عمل باشگاه فرهنگی و ورزشی هستیم و امیدوارم این درسی باشد برای برای سایر باشگاه ها. از فدراسیون فوتبال هم ممنون هستیم که از این بازیکن تقدیر کرده است."

در همان روزها سرمربی تیم فوتبال مقاومت شیراز با تمجید از حرکت جوانمردانه بازیکن تیمش در دیدار مقابل استیل آذین تهران گفت: "امین متوسل‌زاده با این حرکت راه حضرت علی(ع) را ادامه داد."

دبیر ستاد منشور اخلاقی لیگ نیز در سال گذشته تاکید کرد: "3 میلیون تومان پاداش برای این بازیکن درنظر گرفته شده است" در یکی از بازی های بعدی تیم مقاومت سپاسی حرکت جوانمردانه این بازیکن توسط مسئولان تیم ابومسلم هم قدردانی شد. در این خصوص قبل از بازى تیمهاى مقاومت و ابومسلم، مسئولین این باشگاه رقیب، با اهداى سکه از او قدردانى کردند.

متوسل زاده در این خصوص گفت: "تشکر می کنم. اما خواهش مى کنم از این به بعد مسئولان براى تقدیر از حرکت من صحبت مادیات را پیش نکشند. این حرکت من قابل تقدیر با مسائل مادى نیست هر چند که مى دانم مسئولان نسبت به من لطف دارند. هیچ نیازى به تقدیر مادى ندارم و هر کس هم مى خواهد از این حرکت من تقدیر کند خواهش مى کنم با مادیات این کار را نکند."

اقدام زیبا و تحسین برانگیز "امین متوسل‌زاده" و حرکت جوانمردانه‌اش، در آن روزها بازتابی جهانی پیدا کرد تا جایی که روزنامه اسپانیایی "مارکا" در صفحه‌ی اینترنتی‌اش با قراردادن تصویر ویدئویی صحنه‌ای که امین متوسل‌زاده پس از اطلاع از مصدومیت بازیکن استیل‌آذین، توپ را به بیرون زده، گزارش کوتاهی از این اقدام تحسین برانگیز نوشت. «یک بازیکن ایرانی به جای گلزنی به خاطر مصدومیت بازیکن حریف، توپ را به بیرون زد.» تیتر این گزارش است. (لینک گزارش اسپانیایی)

این گزارش بیش از دویست نظر کاربران سایت مارکا را در پی داشت که در اینجا به بعضی از این نظرها اشاره می کنیم (نقل به مضمون):

* (نظر 235) درس خوبی برای بازیکنان و مربیان میلیونر اسپانیایی است!

* (نظر 222)‌ این ها همان دشمنان بشر هستند که آمریکا می گوید باید به آن ها حمله شود چون می خواهند بمب بسازند و به دنیا حمله کنند!!!!!؟ ما باید از فرهنگ ها درس بگیریم.

* (نظر 218) راه جدیدی برای گل نخوردن! چند ثانیه قبل از گل خوردن، کافی است دربازه بان خودش را به زمین بزند.

* (نظر 196) صحنه ای تکان دهنده بود. در فوتبال امروز نادر است. وقتی بازیکن های تیم مقابل هم از او تشکر می کنند، تصاویر بسیار زیبا هستند.

* (نظر 187) ما اسپانیایی ها حال به هم زن هستیم. به فوتبال مثل جنگ نگاه می کنیم. گویا باید به هر قیمتی برنده شد.

* (نظر 180) این حرکات در لیگ های غیر حرفه ای دیده می شود که در آن ها فوتبال تبدیل به تجارت نشده است و هنوز یک ورزش ساده است

* (نظر 168) این بازیکن نشان داد که "انسان" خوبی است.

* (نظر 140) زیباترین قسمت موضوع این است که هم تیمی های این بازیکن نیز برای او دست می زنند

* (نظر 137) برای او مجسمه ای خواهند ساخت و زیر آن خواهند نوشت "فوتبال به سبک اسلامی"

* (نظر 134) اگر 6-0 جلو بودند، کار او منطقی می بود. ولی احمقانه است که در یک بازی پایاپای همچین کاری بکند

* (نظر 132) فهمید که نمی تواند گل بزند. پس توپ را بیرون زد تا قهرمان شود

* (نظر 113) بسیار جوانمردانه بود. و بله، بسیار احمقانه

* (نظر 110) به نظر من، این حرکت بیش از یک گل ارزش داشت

* (نظر 108) آن قدرها هم موقعیتش خوب نبود. حداقل سه مدافع جلوی او بودند

* (نظر 98) وظیفه ی داور است که بازی را نگه دارد. اگر بازی را نگه نداشته است، باید به بازی ادامه بدهد تا کسی فیلم بازی نکند.

* (نظر 89) در آن زمان بسیار کوتاه بازیکن فرصت آن را ندارد که به چیزی فکر کند. او دربازه بان را می بیند، و تصمیم می گیرد که برای او توپ را به بیرون بزند. این جوانمردانه و قابل تقدیر است.

* (نظر 87)‌ به خاطر کار مسخره اش، این مهاجم در اروپا دستمزد خوبی نخواهد گرفت

* (نظر 57) کار جالبی بود. ولی جالبتر این که به همتیمی مصدوم خودش توجه نمی کند و می رود سراغ دربازه بان تیم مقابل!

* (نظر 50) چرا اول گل نزد که بعد به دربازه بان رسیدگی شود؟ فرقش 3 ثانیه هم نمی شد

* (نظر 49) مربی او باید او را کتک بزند! ولی در عین حال، کارش زیبا بود

* (نظر 41) من ایرانی هستم؛ فکر می کنم نمی توانست گل بزند. به همین دلیل توپ را بیرون زد تا آبرویش نرود که گل خالی را خراب کرده است. هاها.

* (نظر 28) طوری زمین می خورد که گویا تیر خورده است!

* (نظر 11) مرحبا. به این می گن "ورزش"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۲ ، ۱۴:۵۷
علیرضا بازارگان

مطلب زیر برای اولین بار در شهریورماه 1390 در چهار بخشِ جداگانه در وبلاگ پیشینم منتشر شد. پس از گذر مدتی، در بهمن ماه همان سال، خبرگزاری الف آن را پسندید و به صورت یک مطلب پیوسته انعکاس داد (لینک). پس از انعکاس آن در سایت الف، چندین سایت خبری دیگر مطلب نیز آن را پسندیده و به صورت گسترده بازنشر کردند. به عنوان مثال در پایگاه خبری تحلیلی تعامل (لینک)، واضح (لینک)، تبیان نیوز (لینک)، ایلفا (لینک)، شگفت (لینک)، فرصت آنلاین (لینک)، و سرخط (لینک).


مرض جلب توجه افراطی:


بخش اول:

مطلبی که می نویسم شاید درست نباشد. نمی دانم. فقط درد دلی است در مورد مشاهده ای که چند روز پیش کردم. با خانواده رفته بودیم خرید. اولین دفعه ای بود که در زندگی ام به مرکز خرید تیراژه در غرب تهران می رفتم. وقتی داخل مرکز شدم، از معماری و فضای داخلی ساختمان خوشم آمد. شباهت زیادی با مراکز خریدی که در آمریکا و اروپا و دیگر نقاط دنیا دیده بودم داشت. تمیز بود. سقف بلندی داشت. تهویه ی هوایش خوب بود. و چند ویژگی دیگر که دست به دست هم داده بود تا معماری و فضای مرکز را مطلوب کند. البته برخلاف اکثر مراکز خرید استاندارد دنیا، پارکینگ درست و حسابی نداشت و مجبور بودیم در کوچه های اطراف جایی برای پارک پیدا کنیم.

البته گرچه معماری مرکز کمابیش زیبا بود، ولی نکته ای بسیار تکان دهنده به چشمم می آمد که تصمیم گرفتم در مورد آن مطلبی بنویسم. در ادامه ی مطلب، شاید جلمه هایم بیش از حد بی رحمانه باشد، ولی این زیاده روی را بگذارید به پای تَحَیر بنده.

خلاصه ی آن چه مشاهده کردم این بود: مرکز خرید عالی ساخته ایم، ولی فرهنگ مرکز خرید نداریم.

و اگر می خواهید به تفصیل بدانید، روایت می کنم:

زن و مرد، جوان و میانسال، ریز و درشت، اکثر افرادی که پیرامون خودم می دیدم، به گونه ای در صدد جلب توجه بودند. واقعا صحنه ی عجیبی بود. در سن بچگی و یا نوجوانی معمول است که بچه بخواهد توجه دیگران را به سمت خودش جلب کند. ولی اگر با رشد، این خاصیت در انسان کاهش پیدا نکند و به قوت خودش باقی بماند، نوعی اختلال روانی محسوب می شود. در مرکز خرید این اختلال به روشنی دیده می شد. عموم جمعیت خود را به رنگ و شکلی در آورده بود که به او توجه شود. دخترها با آرایش های غلیظ و عطرهای تند و پسرها هم به روش خودشان. لباس های خاص و تنگ و غیره. نه فقط در جوان ها. بلکه میانسال ها هم مبتلا بودند. هر چه گشتم، کمتر کسی را توانستم پیدا کنم که لباسی ساده پوشیده باشد و قبل از آمدن به مرکز خرید،‌ خودش را طوری آماده نکرده باشد که گویا به مهمانی می رود. گویا کسی فقط به هدف خرید -فقط خرید و نه هیچ چیز دیگر- به این مکان نیامده بود. باور کنید که اگر مشتی از افرادی که در مرکز خرید دیدم را جدا می کردیم و به یک شهروند اروپایی یا آمریکایی نشان می دادیم، به احتمال بسیار زیاد حدس می زدند این افراد را از یک مراسم مهمانی شبانه آورده اند. من بیش از نیمی از عمرم را خارج از کشور زندگی کرده ام و این نوع اختلال را هرگز در فضای عمومی به این شدت ندیده ام. البته در بعضی دیگر از کشورهای جهان سوم که به آن ها مسافرت کرده ام نوعی از این اختلال را مشاهده کرده ام، ولی طبق آن چه من دیده ام، شدت آن در ایران بیش از هر جای دیگری است.

البته من در مقامی نیستم که انگشت اتهام به سوی کسی دراز کنم. شاید اشتباه مسئولین است، شاید اعتقاد به خدا کمرنگ شده است، شاید توطئه ی دشمن باشد، شاید تهاجم فرهنگی،‌ شاید هم کمکاری و عقب افتادگی خود شهروندان است. نمی دانم. بیایید فکری به حال این مرض اجتماعی بکنیم. فقط مراکز خرید نیستند که به مرض "جلب توجه افراطی" آلوده شده اند. پارک ها، سینما ها، گالری های هنری، و بعضی از دانشگاه ها. خدا رحم کند. مرض در حال پیش روی است.


بخش دوم:

در بخش قبلی در مورد اختلال جلب توجه در ایران نوشتم و خاطره ای تعریف کردم که در آن نظر خودم، مبنی به این که در ایران یک مرض و آفت و اختلال اجتماعی وجود دارد بیان کردم. در ایران، "بعضی" شهروندان به میزان مریض گونه ای به دنبال جلب توجه هستند. چه با آرایش و زیر ابرو برداشتن و لباس های تنگ، چه با عطرهای تند، چه با مدل مو، چه با بلند بلند صحبت کردن و خندیدن و غیره. کلا، به نظر می رسد که یک بیماری عمومی وجود دارد که در آن، افراد به یک میزان غیر عادی عطش این را دارند که نظرها و چشم ها را به سمت خودشان هدایت کنند.

در بحث با بعضی از افراد، ادعا می شود که این وضعیت به دلیل وجود محدودیت های دینی و سخت گیری های موجود در جامعه است. بعضی معتقدند که افراد جامعه عقده ای شده اند و به این دلیل، گاه و بی گاه،‌ و در هر جا در پی خودنمایی هستند. گرچه این نظر را از خیلی از افراد خاص و عام شنیده ام ولی به نظر بنده نمی تواند کاملا درست باشد. به نظر بنده، این نوع استدلال چیزی است که رسانه های غربی بسیار تلاش کرده اند در ذهن ما جا بیاندازند. برای غلط بودن این نگرش دلایلی دارم که چند عدد از آن ها را ذکر می کنم:

۱. یکی از کاربران وبلاگ فرمود: "وقتی یه جوون هیچ جایی نداره که به قول شما بره مهمونی و خودش رو نشون بده، وقتی در عمل هیچ توجهی به نظر افراد نمیشه و اینکه خواسته هاشون چیه، نتیجه اش میشه همین؛ عقده دیده شدن به جای اینکه در مهمونی ها و جای درستش آزاد بشه، خودش رو در سطح جامعه نشون میده." به این نظر نقدهایی وارد است. اتفاقا اکثر این افرادی که در جامعه در صدد جلب توجه هستند، همان کسانی هستند که در پارتی ها و محافل دیگر، خودنمایی می کنند. آن فرد مومن و معتقدی که در مهمانی های آن چنانی حضور پیدا نمی کند، به طریق اولا در پی جلب توجه این چنینی در خیابان نیست (شاید به گونه ای دیگر در پی جلب توجه باشد، ولی نه این گونه). پس دقت کنید که نباید این پارادوکس را نادیده گرفت: کسانی که در محفل های غیر اسلامیِ خصوصی جلب توجه می کنند، اتفاقا در خیابان هم بیشتر به این کار روی می آورند. پس نگذاریدش به پای این که این افراد هیچ جا نتوانسته اند خودشان را نشان دهند و لاجرم خیابان را برای این کار انتخاب کرده اند.

۲. شما وقتی ایرانی ها را در خارج از کشور مشاهده می کنید، در بسیاری از مواقع افرادی را می بینید که حتی با این که محدودیتی هم برای آن ها وجود ندارد، به مراتب بیشتر از غربی ها در پی جلب توجه هستند. اینجا که دیگر محدودیت وجود ندارد چرا؟ می توانید به عربستانی ها هم نگاه کنید. چرا آن ها به اندازه ی ایرانی ها در پی این کارها نیستند در حالی که قوانین و محدودیت های اسلامی در کشور آن ها شدیدتر از ایران به نظر می رسد (دقت کنید که می گویم به اندازه ی ایرانی ها مریض نیستند، نه این که کلا نیستند). من بسیار دیده ام عرب هایی را که در اروپا و آمریکا با پوشش کامل اسلامی -حتی با پوشیه- قدم می زنند.

۳. کشور یونان هم مثال بسیار جالبی است. در سفری به که یونان داشتم متوجه شدم که درصد بسیار بالایی از زنان یونانی موهای خود را طلایی می کنند (مانند ایرانی ها). و واضح است که آن ها هم در بسیاری از موارد عقده ی بور بودن دارند. ولی در یونان که اسلام جایگاهی ندارد. محدودیت اسلامی هم در جامعه وجود ندارد. پس چرا این همه زن خود را رنگ آمیزی می کنند؟ اگر وضعیت ایران را منحصرا به گردن اسلام می اندازید، وضعیت یونان را چه طور توضیح می دهید؟

شاید سه دلیل ذکر شده برای غلط بودن استدلالی که این وضعیت را به گردن حکومت اسلامی می اندازد کافی باشد. البته وقتی می گویم دلیل وفور این مرض در جامعه وجود حکومت اسلامی نیست، تصور نکنید که جمهوری اسلامی ایران را به طور کامل بی تقصیر می دانم.


بخش سوم:

در دو بخش قبلی ذکر کرده بودم که به نظر می رسد در ایران اختلال و مرضی جدی برای جلب توجه دیگران وجود دارد. در نظرات خوانندگان مشاهده می شد که عده ای، دلیل وجود این مرض را مسائل سیاسی و دینی می دانند. (قابل توجه است که در میان نظرهای بسیار ضد و متنوع و با حرارت حتی یک نظر هم در انکار این مرض وجود نداشت. یعنی همه ی خوانندگان در صدد توضیح و توصیف دلایل وجود این آفت اجتماعی بودند و حتی یک نفر هم وجود نداشت که ادعا کند همچین مرضی در ایران وجود ندارد. جالب بود).

آن ها که همه ی تقصیر را به گردن دین و دولت می اندازند، مساله ی بسیار واضح و مهمی را نادیده می گیرند. مساله ی مهم این است که این مرض فقط در مسائل مربوط به سیاست و دین دیده نمی شود و در حوزه های مختلف مشاهده می شود. به عنوان مثال اگر کسی زبان خارجی بلد باشد، متداول دیده می شود که سعی می کند توسط آن جلب توجه کند. و یا اگر کسی سفر توریستی به خارج از کشور داشته باشد، از تعریف کردن خاطراتش در جا و بی جا خسته نمی شود! و یا در مهمانی های زنانه، دختران و زنان برای جلب توجه و به رخ کشیدن خودشان کم نمی گذارند! افرادی هم وجود دارند که خانه ی درست و حسابی ندارند ولی مبلغ عظیمی را برای خریدن یک ماشین آخرین مدل خرج می کنند. البته تلاش برای جلب توجه از روش های ظاهرا "مثبت" هم وجود دارد؛ مانند دکتر و مهندس شدن و اعلام آن به همه ی در و همسایه.

در هر صورت، مرض فراگیر است؛ پس فقط محدود کردن آن به مسائل مربوط به دین و دولت دست کم گرفتن، و محدود کردن آن است. اعتقاد دارم که انداختن تقصیرها منحصرا به گردن دین و دولت استدلالی است که توسط بدخواهان در دهان ما انداخته شده است و خواسته یا ناخواسته با تکرار این اتهام نظام اسلامی کشور را به ناحق تضعیف می کنیم.

به نظر من، باید مساله ریشه یابی شود. برای ریشه یابی هم،‌ خوب است به مقاله های روانشناسی اجتماعی رجوع کنیم. در مقالاتی که بنده خواندم، معمولا چند ریشه ی اصلی برای اختلال جلب توجه افراطی دیده می شود. مهمترین آن ها، که در تمام مقالات به آن اشاره می شود، کمبود اعتماد به ارزش خود است. وقتی انسانی عمیقا معتقد باشد که ارجمند است، و برای خودش اعتبار قائل باشد، دیگر نیازی به شکار برای جلب توجه و تایید دیگران ندارد. ولی وقتی افراد احساس کمبود ارزش می کنند، سعی می کنند که برای ارزشمند کردن خودشان، به جلب توجه روی بیاورند.

به عنوان مثال اگر یک دانشمند عمیقا مطمئن باشد که ارزشمند و برجسته است هیچ لزومی نمی بیند در هر جمله یک بار از خودش تعریف کند. ولی هنگامی که احساس کند که ارزش او به اندازه ی کافی مشخص نیست، روی به تعریف از خود می آورد. در جامعه ای که افراد به خودی خود، برای خودشان بها و اعتبار قائل نیستند، تلاش می کنند که با چنگ زدن به هر چیزی (از لباس های خاص و جنسی گرفته تا مسائل دیگر) برای خودشان اعتبار و ارزش دست و پا کنند.

به طور کلی: آن چه به نظر می رسد ریشه ی کلی این مرض باشد، این است که یک فرد احساس کند که ارزشمند و معتبر نیست، و به همین دلیل به دنبال شکار ارزش و اعتبار می رود.

اتفاقا در اسلام، انسان شریف ترین مخلوق خدا است و شاید دلیل این که افرادی که بیشتر به اسلام حقیقی معتقد هستند کمتر به دنبال جلب توجه هستند، ارضا بودن آن ها در زمینه ی ارزش و اعتبار و ارجشان باشد. جالب است که دین اسلام پدیده ی "ریا" که همان جلب توجه دینی است را شدیدا محکوم می کند و اعلام می کند که کسی که ریاکار است، در واقع دین ندارد. به عبارتی دیگر، کسی که ریا می کند، متوجه نیست که ارزش و اعتبار او اصالتا پیش خدا محفوظ است و دیگر نیازی به جلب توجه دیگران ندارد. این خطایی بسیار بزرگ است. به نظر می رسد به همین دلیل در بسیاری از کتاب های اخلاقی "ریا" همرده ی شرک خوانده شده است.


بخش چهارم:

این چند روز که به اختلال ایرانی ها برای جلب توجه به خود پرداخته ام و در این باره تحقیق کرده ام، مطالب جالبی به چشمم آمده است. امروز، یکی از مشاهداتم را بازگو می کنم.

یک پایگاه اینترنتی به نام "اتاق دانشجوها (http://www.thestudentroom.co.uk)" وجود دارد که در آن دانشجویان انگلیسی گرد هم آمده و در مورد مطالب متنوع به تبادل نظر و بحث و سوال و جواب می پردازند. این پایگاه اینترنتی به نوبه ی خود بسیار موفق بوده است و امروزه بیش از پانصد هزار عضو دارد. این پایگاه که حدودا ده سال پیش به راه افتاده است، تا کنون بیش از ۲۶ میلیون اعلانیه (post) در تالارهایش (forum) داشته است.

خلاصه، در این میان، با تالاری با عنوان زیر آشنا شدم و به خواندن مطالب آن پرداختم:

"چرا بعضی از دخترها حجاب می پوشند، ولی به خود توجه بیشتر جلب می کنند؟"

در این تالار در این باره بحث شده بود که بعضی از دخترهای مسلمان دانشگاه های انگلستان اصلا درک نکرده اند که حجاب به چه معنا است. و با این که روسری بر سر خود می گذارند، ولیکن اصل حجاب، که همان حیا و عفت است را رعایت نمی کنند. همان طور که بحث را می خواندم، با خود فکر می کردم که این درد در جامعه ی ما هم متداولا دیده می شود. در همین فکرها بودم که مطلبی بسیار شرم آور خواندم که توسط یکی از کاربران نوشته شده بود.

نظر کاربر به شرح زیر است:

«من یک دوست دارم که مسلمان است و پنج سال است که روسری به سر می کند. (ولی) او با لباس های تنگ به خیابان می آید و همیشه موهای جلوی سرش معلوم است و به یک سمت حالت داده شده است. او دوست پسر دارد و متداولا به مکان های کلوپ های رقاصی و عیاشی می رود.

من نمی توانم تصور کنم که یک دختر پوشیده، در یک کلوپ وسط جمعیت برقصد.

حالا که من و او خیلی صمیمی نیستیم من نمی توانم به او چیزی در این باره بگویم. ولی از آنجا که من مسلمان نیستم، اگر به او تذکر بدهم فکر می کنم خیلی خجالت بکشد. خیلی از دوستانم از او سوال کرده اند که چرا حجاب می گذارد ولی مقداری از موهایش را نیز نمایش می دهد ولی او فقط با این جمله واکنش می دهد که "در کشور من حجاب این طور است". او ایرانی است»

چرا ما این گونه در دنیا معرفی می شویم؟ تاسف برانگیز نیست؟

این هم تصویری از مطلب مذکور در تالار گفتگو:


پ.ن.1: اطلاعات بیشتر (به زبان انگلیسی) در مورد مسائل روانشناختی مربوط به مرض جلب توجه افراطی (لینک)

پ.ن.2: بدیهی است منظور از این نوشته زیر سوال بردن تمام ایرانیان نیست، بلکه توضیحِ یک مشاهده است. قطعا همه را نمی شود با یک چوب راند.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۲ ، ۱۵:۰۸
علیرضا بازارگان

در نهم مهرماه سال گذشته (91) مطلبی به نام "مدینه شهر بی دفاع" نوشتم که برای خودم بسیار مهم و تکان دهنده بود. گرچه این مطلب فقط در یکی دو سایت مانند خبرگزاری الف (لینک) واضح (لینک) و 30a30 (لینک) بازنشر شد، ولی به نظرم ارزشش را داشت بیش از این ها منتشر شود تا به گوش عده ی بیشتری برسد. امروز که عید سعید قربان است، بازنشر آن در این مکان مناسب به نظر می رسد:



در بیست سال اخیر، حدود نود و پنج درصد (۹۵%) ساختمان های قدیمی مکه و مدینه تخریب شده اند. ساختمان هایی که بیش از هزار سال ایستاده بوده -و بسیاری از آن ها دریچه هایی به تاریخ و شرایط رشد و نمو سال های ابتدایی اسلام بودند- با خاک یکسان شده و به جای آن ها هتل ها، مراکز خرید و ساختمان های مدرن بنا شده اند.

خانه ای که پیامبر در آن به دنیا آمد، بعد از نابودی به یک کتابخانه تبدیل شده است.خانه ای که در آن حضرت خدیجه زندگی می کرد، اکنون دستشویی عمومی است.

از هفت مسجدی که پس از پیروزی مسلمانان در نبرد خندق ساخته شده است، فقط دو عدد باقی مانده است. امسال نیز پس از موسم حج و خروج حجاج از عربستان، مسجدی که در آن حضرت محمد (ص) اولین نماز عید را خواند در لیست ساختمان هایی است که خراب خواهد شد.

در کشورهای دیگر دنیا آثار باستانی و تاریخی از با ارزش ترین سرمایه های یک ملت به حساب می آیند. در بیست سال اخیر -یعنی در دوره ای که اکثر تاریخ اسلام در مکه و مدینه به دست وهابی نابود شده است- دو هزار ساختمان تاریخی در لندن نجات داده شده اند {۱}. در بوئنوس آیرس آرژانتین هر ساختمانی بیش از هفتاد سال سن داشته باشد از تخریب در امان است {۲}. حتی کشورهای آفریقایی هم در صدد حفظ تاریخ خود هستند {۳}.

ساختمان ها تاریخی و بافت شهرهای قدیمی دریچه ای به سوی درک هویت تاریخی یک ملت است. یکی از برتری های بسیار مهم تاریخی اسلام نسبت به دیگر آیین ها وجود آثار باستانی و تاریخی از سالیان نخست پیدایش و گسترش دین است. دین های دیگر به ندرت می توانند به یک ساختمان به عنوان بنایی اشاره کنند که از روزهای ابتدایی دینشان وجود داشته است. قدیمی کلیسا در دنیا که به طرز شگفت آوری از آن نگهداری می شود بیش از دویست سال پس از مسیح ساخته شده است. حضرت مسیح حتی از قاره ای که این کلیسا در آن ساخته شده است عبور نکرده است، ولی مسیحیان به خوبی درک می کنند این گونه بناها به سان اثر انگشت دین آن هاست. این در حالی است که آل سعود در حال تخریب ساختمان هایی هستند که با گوشت و پوست تاریخ اسلام تنیده است مهمترین اتفاقات زندگی پیامبر عزیز در آن ها اتفاق افتاده است. اقدامات خاندان سعود شاید چیزی کمتر از اقدامات اسرائیل در تخریت تعمدی آثار باستانی مسلمانان نداشته باشد {۴}.

اینکه مسلمانان جهان ریشه کن شدن آثار باستانی دین خود را نادیده می گیرند حیرت آور است. مسئولین وهابی عربستان تیشه به ریشه ی تاریخ اسلام می زنند و مسلمانان در سکوت نظاره گرند. آیا این گناه بزرگی نیست؟

این فاجعه یک اختلاف شیعه و سنی نیست. آل سعود به مرقد ابوبکر و عمر و عمثان هم رحم نکرده است. این واقعه، یک نبرد همه جانبه علیه تاریخ است. گویی برای مسئولین عربستان هیچ تفاوتی نمی کند اگر بنایی از روزهای آغازین اسلام برای مشاهده ی آیندگان وجود نداشته باشد. ساختمان هایی که هر خشت از آن ها عزیزترین لحظات تاریخ بشریت را در خود جای داده اند، به آسانی در هم کوبیده می شوند.

تخریب بناهای بودایی توسط طالبان در زمانی نه چندان دور به سراسر دنیا مخابره شد و فریاد خشم دنیا را در آورد. حال که سال هاست بولدزرهای مکه در حال فعالیت اند و خانه ای که در آن پیامبر وحی را دریافت کرد نیز نابود شده است، آیا کسی هست که برایش مهم باشد؟ {۵}{۶}

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۰۶:۲۱
علیرضا بازارگان

این مطلب در 18 بهمن سال 1390 نگاشته شد که پس از آن در رسانه هایی مانند خبرگزاری الف (لینک) خبرگزاری جهان (لینک) و کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس (لینک) بازنشر یافت. البته آماری که ایران را در صدر جداول قرار می دهد مربوط به تعداد مقاله های چاپ شده در نشریات معتبر بین المللی می باشد، که لزوما به معنای رشد علمی نیست. ولی در هر صورت، قرار گرفتن در صدر این جدول بسیار خیره کننده است و نشان دهنده ی تحول های مثبتی می باشد. 

درون متن، اشاره ای به یکی دیگر از مطالب بنده شده است که در 9 اردیبهشت سال 1389 نگاشته شده بود و پس از آن در خبرگزاری الف (لینک) خبرگزاری عصرایران (لینک) و سایت واضح (لینک) بازنشر پیدا کرده بود.


در اینجا، هر دو مطلب به دنبال هم نقل خواهد شد:


ایران در صدر رشد علمی دنیا

برای چندمین سال پیاپی ایران در صدر جدول رشد علمی در جهان قرار گرفت.

درست است که نمی شود تمام علم یک کشور را با استناد به مقاله های علمی چاپ شده ارزیابی کرد؛ ولی در دنیای امروز، چاپ مقاله ی علمی در ژورنال های معتبر، معیاری همگانی است، برای نشان دادن پیشرفت و پیشبرد علم. در بسیاری از دانشگاه های جهان، بدون چاپ کردن مقاله نمی توان مدرک علمی کسب کرد؛ و استادها برای ارتقاع درجه می بایست نتایج تحقیقات خود را به چاپ برسانند.

اردیبهشت ماه سال پیش طبق مجله ی نیو ساینتیست: "ایران سریعترین رشد علمی در دنیا را دارد و... رشد علمی ایران ۱۱ برابر نرخ متوسط کشورهای دیگر است." و در ادامه مقاله ای را ترجمه کرده بودم که در آن عنوان شده بود: "ایران دهمین کشور در دنیا است که توانسته باشد سلول های انسانی را ایزوله کند و پنجمین کشوری است که توانسته باشد بر این سلول ها دستور نویسی کند."

امروزه که در ایام دهه ی مبارک فجر هستیم، خبر مشابه دیگری در زمینه ی وضعیت علمی ایران دارم. دیشب یکی از دوستان برایم خبری از سایت علمی نیچر فرستاد که آمار سایت تامسون را گردآوری کرده بود. خبری که در این سایت منتشر شده است، در مورد تعداد مقالات علمی چاپ شده در هر کشور است. در این اطلاعیه می توان دید که ایران در سال گذشته، ۱۷۵۹۸ مقاله ی علمی در ژورنال های معتبر چاپ کرده است. این رقم از بسیاری از کشورهای دنیا مانند اتریش و پرتقال و دانمارک و نوروژ و غیره، بهتر است و ایران را در رده ی بیست و یکم دنیا قرار می دهد.

لازم به ذکر است که این رقم فقط مربوط به دانشگاه های داخل ایران است، و تحقیقات علمی ایرانیان خارج از ایران را در نظر نمی گیرد. به عنوان مثال اگر یک ایرانی در یک دانشگاه آمریکایی تحقیق کند، آمار به نام آمریکا ثبت خواهد شد. مساله ی مهم دیگر این است که، این آمار توسط ایران انتشار نیافته است و مستقیما توسط خود تامسون رویترز اندازه گیری شده (فقط مقالات معتبر را شمارش کرده اند و مقالاتی که در مجلات غیرمعتبر چاپ شده اند شمارش نشده اند). به همین دلیل دست بدخواهان در استفاده از تهمت آمارسازی بسته شده است.

اما نکته ی بسیار جالب دیگر این است که، ایران برای چندمین سال متوالی در صدر جدول "پیشرفت علمی" است. یعنی ایران هر سال نسبت به سال قبل خودش، بیشترین پیشرفت چاپ مقالات را در جهان دارد. می توان دید که با ۲۰ درصد رشد در سال ۲۰۱۱، جمهوری اسلامی ایران است که در مقام اول قرار گرفته است. شاید ۱۰ سال پیش آن قدر تولید مقالات علمی ایران کم بود، که اصلا در همچین آماری به چشم نمی آمدیم - ولی امروزه، در این راه پیشتاز هستیم.

البته می بایست مراقب بود که دچار آفت نشویم. چاپ کردن مقاله، به خودی خود هدف نیست. می توان هزارها مقاله چاپ کرد، ولی اگر این مقالات به صورت کاربردی و صنعتی به کمک مردم کشورمان نیایند، فایده ای نخواهند داشت. شاید بتوان وضعیت علمی و چاپ مقالات را به یک بخاری توصیف کرد. هر بخاری نیاز به سوخت دارد. در مثال ما، نیروی انسانی و بودجه های دانشگاه ها هستند که کار سوخت را می کنند. اگر بخاری خوب باشد، می تواند با مصرف برق، گرما تولید کند. این گرما می تواند فایده ی زیادی داشته باشد. ولی اگر بخاری در مکان مناسبی نباشد، و یا در و پنجره ی اتاق باز باشد، یا هزار و یک نکته ی دیگر که استفاده ی گرمای بخاری را دچار مشکل کند، نمی توان از این دست آورد استفاده ی بهینه کرد.

در هر صورت، این آمار نشان دهنده ی اراده ی ملی ایران در علوم است که نباید آن را نادیده گرفت. من به نوبه ی خودم، به همه ی مسئولین و دانشجویان و اساتید ایرانی تبریک می گویم. ما استعدادهای فراوانی داریم که در شرایط خوب و بد، ایران را به عنوان یکی از قطب های نوظهور و مطرح علمی جهان معرفی می کنند. این مقام مبارک همه ی شما هموطنان عزیزمان باشد انشالله.


ایران در حال سرمایه گذاری بر سلول های بنیادی است

ترجمه شده از the scientist

سی سال بعد از سرنگونی شاه٬ کشور ایران در حال انقلابی دیگر هست: ایران سرمایه گذاری سنگینی در تحقیقات سلول های بنیادی کرده است و با وجود امکانات محدود آزمایشگای و مالی٬ این کشور به عنوان یکی از قدرت های علمی رشته ی سلول های بنیادی در آمده است.

حتی با امکانات و زیربناهای محدود٬ دانشمندهای ایرانی توانسته اند در دهه ی گذشته ۶ مورد سلول های انسانی و ۸ مورد سلول های موش را به صورت پانکراس٬ قلب و کبد سالم در بیاورند.

کونراد هوچیدلینگر محقق دانشگاه هاروارد گفت: «خارق العاده است که آن ها با این امکانات این کارها را انجام داده اند. به وضوح آن ها در حال رسیدن به ما هستند»

بر خلاف خیلی از کشورهای غربی که سدهای مذهبی جلوی تحقیقات در این زمینه را گرفته اند٬ در ایران و دیگر کشورهای اسلامی تحقیقات در این باره مشکلی ندارد. بر اساس قوانین قرآنی فقط پس از گذر ۱۲۰ روز از انعقاد نطفه و جان گیری کامل آن دیگر نمی توان در آن دخل و تصرف کرد (معمولا پس از ۳ الا ۵ روز سلول های بنیادی جنین های کشت شده در آزمایشگاه قابل استخراج و استفاده هستند). حتی ایت الله علی خامنه ای در سخنرانی خود در سال ۲۰۰۲ تحقیقات در این زمینه را تشویق کرد.

... بعد از *فلسطین اشغالی٬ ایران پیشرفته ترین کشور در تحقیقات سلول های بنیادی در خاور میانه است.

ایران دهمین کشور در دنیا است که توانسته باشد سلول های انسانی را ایزوله کند. (لینک) و پنجمین کشوری است که توانسته باشد بر این سلول ها دستور نویسی کند. (لینک) بعضی دیگر دست آوردهای خارق العاده ی ایران در این زمینه را می توان از این لینک٬ و این لینک٬ و این لینک مطالعه کرد...

...ایران هر ساله حدود ۰.۶۵ درصد از در آمد ملی کشور را برای مطالعات علمی کنار می گذارد. این رقم در مقایسه با کشورهای پیشرفته مانند آمریکا -که هر ساله حدود ۳ درصد از درآمد ملی خود را برای تحقیقات خرج می کند- عقب است.

(محاسبه ی سر انگشتی: درآمد ملی آمریکا حدود ۱۴۴۳۰ میلیارد دلار در سال است٬ که ۳ درصد آن معادل ۴۳۳ میلیارد دلار می شود. این در حالی است که درآمد ملی ایران٬ حدود ۳۳۵ میلیارد دلار در سال است. یعنی درآمد کل کشور ایران -نفتی و غیر نفتی- کمتر از مبلغی است که آمریکا سالیانه فقط برای تحقیقات علمی خرج می کند.)

...تحریمات و مشکلات اقتصادی٬ همواره منجر به فرار مغزها شده است. ولی آن هایی که در کشور باقی می مانند در بسیاری از موارد برای شرکت در کنفرانس های بین المللی و دریافت ویزا مشکل خواهند داشت. به همین دلیل٬ برای تشویق آمدن محققین بین المللی به ایران٬ موسسه ی رویان هر ساله بزرگترین کنفرانس ایران را برپا کرده و منجر به گردهمایی بیش از ۲۰۰۰ محقق از سرتاسر دنیا می شود.

هوچیدلینگر که در سال ۲۰۰۸ از تاسیسات تحقیقاتی موسسه ی رویان در ایران دیدن کرد گفت: «متعجب هستم که چه گونه با این دستگاه های ساده این چنین فعالیت هایی انجام شده است... ما دستگاه ها را به سادگی از فروشنده ها می خریم٬ ولی این ها راهی جز این که آن را خودشان بسازند٬ ندارند»...

 

*در ترجمه٬ برای احترام به مردم فلسطین این نام جایگزین عبارت اصلی به کار برده شده در متن انگلیسی شده است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۲ ، ۰۹:۱۸
علیرضا بازارگان

این خاطره مربوط به خریدِ حلقه ی عروسی توسط من و خانم است و برای اولین بار در تاریخ 5 خرداد 1390 نگاشته شده است و پس از آن در مکان های مختلفی انعکاس پیدا کرده است که من فقط نسبت به یکی از آن ها آگاهی داشتم. انعکاس در روزنامه کثیرالانتشار خراسان (لینک) انعکاس در خبرگزاری الف (لینک) انعکاس در پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه قم (لینک)


رفته بودیم خرید. بازار را می گشتیم برای پیدا کردن جنسی که به دنبالش بودیم. چند جا قیمت کردیم. دیگر داشتیم خسته می شدیم از بس از این مغازه به آن مغازه رفته بودیم. به یکی از فروشنده ها گفتم: "آقا من در خرید این نوع جنس هیچ تخصصی ندارم. میشه یک توضیحی بدهید که چی به چیست؟" گفت: "بله بله. دنبال من بیا". ما را هدایت کرد به طرفی دیگر از بازار و مدتی راه برد تا رسیدیم به مغازه ای. گفت: "این مغازه ی دوم ماست. نگاه کن ببین چیزی که می خواهی اینجا هست یا نه." در مغازه گشتیم و اتفاقا جنسی را پیدا کردیم که به نظرم مطلوب بود. گفتم: "قیمت این چه قدر است؟" فروشنده که فهمیده بود از آن خوشمان آمده است گفت: "این جنس عالی است. درجه یک. از ترکیه آوردیم..." داشت ادامه می داد که گفتم: "متاسفام!" فروشنده تعجب کرده بود. ادامه دادم: "واقعا از این خوشمان آمده بود، ولی حالا که می گویید ترک است، دیگر نمی خواهمش. جنس ایرانی می خواهم. گرچه این را پسندیده ام، ولی نمی ارزد که جنس کشور خودم و اقتصاد کشور خودم را رها کنم و جنس ترکی بخرم!" فروشنده که فهمیده بود عجب غلطی کرده است و مشتری دارد می پرد، دستپاچه گفت: "نه آقا!‌ حالا ما یه چیزی گفتیم. این ها اکثرا ایرانی هستند..."

با لبخند از مغازه خارج شدیم. حالا که به ماجرا فکر می کنم می بینم که بهتر می بود، به جای روی خوش، برای ادب فروشنده، با دلخوری برخورد می کردم. به دلیل مهربانی و حیای نابجا، فرصت این کار خیر از دستم رفت. منظور از کار خیر یعنی اقدام به تربیت فروشنده، و اگر ممکن نبود، به رسوا کردن او پیش مشتری های دیگر. امیدوارم خدا ببخشد مرا.

سوال هایی در ذهنم است:

1. چرا باید برای مرغوب بودن یک جنس، آن جنس خارجی باشد؟ ما که بعد از چرخ و گذری در بازار، جنس ایرانی مورد نظرمان را پیدا کردیم. قبول دارم که در بعضی اجناس، خط تولیدها و تکنولوژی های کشورهای پیشرفته تر بر روی کیفیت کالا تاثیر مثبت می گذارد، ولی به نظر من این یک مرض است که تا می شنویم یک جنس خارجی است، تصور می کنیم خوب است. من به شخصه حاضر هستم برای کمک به کشورم جنس ایرانی بخرم، حتی اگر کیفیت آن کمی بدتر هم باشد.

2. چرا دروغ به این شکل فراگیر در بین کاسب ها وجود دارد؟ چرا وقتی می رویم خرید باید مواظب باشیم تا "سرمان کلاه نگذارند"؟ معلوم است وقتی به این سادگی مال حرام می خورند، در جایی دیگر از زندگی بلایی سرشان می آید. آن وقت اعتراض می کنند که چرا وضع این طور است!؟ معلوم است که در جامعه ای که مال حلال و حرام خوردن برای عده ای هیچ فرقی نمی کند (...) بدبختی باید زیاد باشد.

حضرت محمد (ص):  در ساختمان از بکار بردن (مصالح) حرام بترسید زیرا که آن موجب ویرانی است.   اثنی عشریه صفحه 14

حضرت محمد (ص): هنگامی که لقمه حرام در شکم انسانی قرار گیرد هر فرشته ای که در آسمانها و زمین است او را لعنت میکند ، و تا وقتی که آن لقمه در شکم اوست خدا به او نگاه نمیکند  ، و هر کسی که لقمه حرام بخورد بسوی خشم خدا رفته است ، پس اگر توبه کند خدا میپذیرد ، و اگر قبل از توبه بمیرد ، آتش به او سزاوارتر است.  جامع الاحادیث صفحه 289

حضرت محمد (ص) : رها کردن لقمه ای حرام ، پیش خدا محبوبتر است از دو هزار رکعت نماز مستحبی.  تفسیر المعین صفحه 26

حضرت محمد (ص): کسی که مالی را از راه غیر حلال به دست آورد ، آن مال توشه و مرکب او به طرف آتش جهنم خواهد بود.  بحارالانوار جلد 103 صفحه 10 حدیث 45

حضرت محمد (ص): خداوند متعال فرمود : کسی که برایش مهم نباشد که دینار و درهم ( پول ) را از چه راهی به دست می آورد ، برای من هم مهم نخواهد بود که او را از کدام در جهنم وارد آتش دوزخ بکنم. بحارالانوار جلد 103 صفحه 5 حدیث 17

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۲ ، ۱۶:۰۵
علیرضا بازارگان

در دهه های اخیر، اسرائیل حمله های زیادی به کشروهای منطقه کرده و تعداد زیادی از مردم را کشته است. ولی در میان اتفاقات مختلف، چند عکس که در سال 2006 منتشر شد، هنوز در اذهان بسیاری از مردم باقی مانده است. این عکس ها مربوط به دختران اسرائیلی است که با خنده بر روی بمب هایی که قرار است بر سرِ مردم لبنان ریخته شود نقاشی می کنند. خبرنگاری گاردین می نویسد که والدین این کودکان در آنجا بوده و با لبخند از این اتفاق استقبال می کردند. "از طرف کودکان اسرائیل، به کودکان لبنان، تقدیم با عشق".

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۲ ، ۱۰:۳۵
علیرضا بازارگان