علیرضا بازارگان

مکانی برای جمع آوری نوشتارهای پراکنده

علیرضا بازارگان

مکانی برای جمع آوری نوشتارهای پراکنده

نوشتارهایم پراکنده شده بود، بدین جهت، بر آن شدم که مکانی برای گردآوری آن چه لازم به حفظ می دانم درست کنم.

7. جلب توجه بیش از حد

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۸ ب.ظ

مطلب زیر برای اولین بار در شهریورماه 1390 در چهار بخشِ جداگانه در وبلاگ پیشینم منتشر شد. پس از گذر مدتی، در بهمن ماه همان سال، خبرگزاری الف آن را پسندید و به صورت یک مطلب پیوسته انعکاس داد (لینک). پس از انعکاس آن در سایت الف، چندین سایت خبری دیگر مطلب نیز آن را پسندیده و به صورت گسترده بازنشر کردند. به عنوان مثال در پایگاه خبری تحلیلی تعامل (لینک)، واضح (لینک)، تبیان نیوز (لینک)، ایلفا (لینک)، شگفت (لینک)، فرصت آنلاین (لینک)، و سرخط (لینک).


مرض جلب توجه افراطی:


بخش اول:

مطلبی که می نویسم شاید درست نباشد. نمی دانم. فقط درد دلی است در مورد مشاهده ای که چند روز پیش کردم. با خانواده رفته بودیم خرید. اولین دفعه ای بود که در زندگی ام به مرکز خرید تیراژه در غرب تهران می رفتم. وقتی داخل مرکز شدم، از معماری و فضای داخلی ساختمان خوشم آمد. شباهت زیادی با مراکز خریدی که در آمریکا و اروپا و دیگر نقاط دنیا دیده بودم داشت. تمیز بود. سقف بلندی داشت. تهویه ی هوایش خوب بود. و چند ویژگی دیگر که دست به دست هم داده بود تا معماری و فضای مرکز را مطلوب کند. البته برخلاف اکثر مراکز خرید استاندارد دنیا، پارکینگ درست و حسابی نداشت و مجبور بودیم در کوچه های اطراف جایی برای پارک پیدا کنیم.

البته گرچه معماری مرکز کمابیش زیبا بود، ولی نکته ای بسیار تکان دهنده به چشمم می آمد که تصمیم گرفتم در مورد آن مطلبی بنویسم. در ادامه ی مطلب، شاید جلمه هایم بیش از حد بی رحمانه باشد، ولی این زیاده روی را بگذارید به پای تَحَیر بنده.

خلاصه ی آن چه مشاهده کردم این بود: مرکز خرید عالی ساخته ایم، ولی فرهنگ مرکز خرید نداریم.

و اگر می خواهید به تفصیل بدانید، روایت می کنم:

زن و مرد، جوان و میانسال، ریز و درشت، اکثر افرادی که پیرامون خودم می دیدم، به گونه ای در صدد جلب توجه بودند. واقعا صحنه ی عجیبی بود. در سن بچگی و یا نوجوانی معمول است که بچه بخواهد توجه دیگران را به سمت خودش جلب کند. ولی اگر با رشد، این خاصیت در انسان کاهش پیدا نکند و به قوت خودش باقی بماند، نوعی اختلال روانی محسوب می شود. در مرکز خرید این اختلال به روشنی دیده می شد. عموم جمعیت خود را به رنگ و شکلی در آورده بود که به او توجه شود. دخترها با آرایش های غلیظ و عطرهای تند و پسرها هم به روش خودشان. لباس های خاص و تنگ و غیره. نه فقط در جوان ها. بلکه میانسال ها هم مبتلا بودند. هر چه گشتم، کمتر کسی را توانستم پیدا کنم که لباسی ساده پوشیده باشد و قبل از آمدن به مرکز خرید،‌ خودش را طوری آماده نکرده باشد که گویا به مهمانی می رود. گویا کسی فقط به هدف خرید -فقط خرید و نه هیچ چیز دیگر- به این مکان نیامده بود. باور کنید که اگر مشتی از افرادی که در مرکز خرید دیدم را جدا می کردیم و به یک شهروند اروپایی یا آمریکایی نشان می دادیم، به احتمال بسیار زیاد حدس می زدند این افراد را از یک مراسم مهمانی شبانه آورده اند. من بیش از نیمی از عمرم را خارج از کشور زندگی کرده ام و این نوع اختلال را هرگز در فضای عمومی به این شدت ندیده ام. البته در بعضی دیگر از کشورهای جهان سوم که به آن ها مسافرت کرده ام نوعی از این اختلال را مشاهده کرده ام، ولی طبق آن چه من دیده ام، شدت آن در ایران بیش از هر جای دیگری است.

البته من در مقامی نیستم که انگشت اتهام به سوی کسی دراز کنم. شاید اشتباه مسئولین است، شاید اعتقاد به خدا کمرنگ شده است، شاید توطئه ی دشمن باشد، شاید تهاجم فرهنگی،‌ شاید هم کمکاری و عقب افتادگی خود شهروندان است. نمی دانم. بیایید فکری به حال این مرض اجتماعی بکنیم. فقط مراکز خرید نیستند که به مرض "جلب توجه افراطی" آلوده شده اند. پارک ها، سینما ها، گالری های هنری، و بعضی از دانشگاه ها. خدا رحم کند. مرض در حال پیش روی است.


بخش دوم:

در بخش قبلی در مورد اختلال جلب توجه در ایران نوشتم و خاطره ای تعریف کردم که در آن نظر خودم، مبنی به این که در ایران یک مرض و آفت و اختلال اجتماعی وجود دارد بیان کردم. در ایران، "بعضی" شهروندان به میزان مریض گونه ای به دنبال جلب توجه هستند. چه با آرایش و زیر ابرو برداشتن و لباس های تنگ، چه با عطرهای تند، چه با مدل مو، چه با بلند بلند صحبت کردن و خندیدن و غیره. کلا، به نظر می رسد که یک بیماری عمومی وجود دارد که در آن، افراد به یک میزان غیر عادی عطش این را دارند که نظرها و چشم ها را به سمت خودشان هدایت کنند.

در بحث با بعضی از افراد، ادعا می شود که این وضعیت به دلیل وجود محدودیت های دینی و سخت گیری های موجود در جامعه است. بعضی معتقدند که افراد جامعه عقده ای شده اند و به این دلیل، گاه و بی گاه،‌ و در هر جا در پی خودنمایی هستند. گرچه این نظر را از خیلی از افراد خاص و عام شنیده ام ولی به نظر بنده نمی تواند کاملا درست باشد. به نظر بنده، این نوع استدلال چیزی است که رسانه های غربی بسیار تلاش کرده اند در ذهن ما جا بیاندازند. برای غلط بودن این نگرش دلایلی دارم که چند عدد از آن ها را ذکر می کنم:

۱. یکی از کاربران وبلاگ فرمود: "وقتی یه جوون هیچ جایی نداره که به قول شما بره مهمونی و خودش رو نشون بده، وقتی در عمل هیچ توجهی به نظر افراد نمیشه و اینکه خواسته هاشون چیه، نتیجه اش میشه همین؛ عقده دیده شدن به جای اینکه در مهمونی ها و جای درستش آزاد بشه، خودش رو در سطح جامعه نشون میده." به این نظر نقدهایی وارد است. اتفاقا اکثر این افرادی که در جامعه در صدد جلب توجه هستند، همان کسانی هستند که در پارتی ها و محافل دیگر، خودنمایی می کنند. آن فرد مومن و معتقدی که در مهمانی های آن چنانی حضور پیدا نمی کند، به طریق اولا در پی جلب توجه این چنینی در خیابان نیست (شاید به گونه ای دیگر در پی جلب توجه باشد، ولی نه این گونه). پس دقت کنید که نباید این پارادوکس را نادیده گرفت: کسانی که در محفل های غیر اسلامیِ خصوصی جلب توجه می کنند، اتفاقا در خیابان هم بیشتر به این کار روی می آورند. پس نگذاریدش به پای این که این افراد هیچ جا نتوانسته اند خودشان را نشان دهند و لاجرم خیابان را برای این کار انتخاب کرده اند.

۲. شما وقتی ایرانی ها را در خارج از کشور مشاهده می کنید، در بسیاری از مواقع افرادی را می بینید که حتی با این که محدودیتی هم برای آن ها وجود ندارد، به مراتب بیشتر از غربی ها در پی جلب توجه هستند. اینجا که دیگر محدودیت وجود ندارد چرا؟ می توانید به عربستانی ها هم نگاه کنید. چرا آن ها به اندازه ی ایرانی ها در پی این کارها نیستند در حالی که قوانین و محدودیت های اسلامی در کشور آن ها شدیدتر از ایران به نظر می رسد (دقت کنید که می گویم به اندازه ی ایرانی ها مریض نیستند، نه این که کلا نیستند). من بسیار دیده ام عرب هایی را که در اروپا و آمریکا با پوشش کامل اسلامی -حتی با پوشیه- قدم می زنند.

۳. کشور یونان هم مثال بسیار جالبی است. در سفری به که یونان داشتم متوجه شدم که درصد بسیار بالایی از زنان یونانی موهای خود را طلایی می کنند (مانند ایرانی ها). و واضح است که آن ها هم در بسیاری از موارد عقده ی بور بودن دارند. ولی در یونان که اسلام جایگاهی ندارد. محدودیت اسلامی هم در جامعه وجود ندارد. پس چرا این همه زن خود را رنگ آمیزی می کنند؟ اگر وضعیت ایران را منحصرا به گردن اسلام می اندازید، وضعیت یونان را چه طور توضیح می دهید؟

شاید سه دلیل ذکر شده برای غلط بودن استدلالی که این وضعیت را به گردن حکومت اسلامی می اندازد کافی باشد. البته وقتی می گویم دلیل وفور این مرض در جامعه وجود حکومت اسلامی نیست، تصور نکنید که جمهوری اسلامی ایران را به طور کامل بی تقصیر می دانم.


بخش سوم:

در دو بخش قبلی ذکر کرده بودم که به نظر می رسد در ایران اختلال و مرضی جدی برای جلب توجه دیگران وجود دارد. در نظرات خوانندگان مشاهده می شد که عده ای، دلیل وجود این مرض را مسائل سیاسی و دینی می دانند. (قابل توجه است که در میان نظرهای بسیار ضد و متنوع و با حرارت حتی یک نظر هم در انکار این مرض وجود نداشت. یعنی همه ی خوانندگان در صدد توضیح و توصیف دلایل وجود این آفت اجتماعی بودند و حتی یک نفر هم وجود نداشت که ادعا کند همچین مرضی در ایران وجود ندارد. جالب بود).

آن ها که همه ی تقصیر را به گردن دین و دولت می اندازند، مساله ی بسیار واضح و مهمی را نادیده می گیرند. مساله ی مهم این است که این مرض فقط در مسائل مربوط به سیاست و دین دیده نمی شود و در حوزه های مختلف مشاهده می شود. به عنوان مثال اگر کسی زبان خارجی بلد باشد، متداول دیده می شود که سعی می کند توسط آن جلب توجه کند. و یا اگر کسی سفر توریستی به خارج از کشور داشته باشد، از تعریف کردن خاطراتش در جا و بی جا خسته نمی شود! و یا در مهمانی های زنانه، دختران و زنان برای جلب توجه و به رخ کشیدن خودشان کم نمی گذارند! افرادی هم وجود دارند که خانه ی درست و حسابی ندارند ولی مبلغ عظیمی را برای خریدن یک ماشین آخرین مدل خرج می کنند. البته تلاش برای جلب توجه از روش های ظاهرا "مثبت" هم وجود دارد؛ مانند دکتر و مهندس شدن و اعلام آن به همه ی در و همسایه.

در هر صورت، مرض فراگیر است؛ پس فقط محدود کردن آن به مسائل مربوط به دین و دولت دست کم گرفتن، و محدود کردن آن است. اعتقاد دارم که انداختن تقصیرها منحصرا به گردن دین و دولت استدلالی است که توسط بدخواهان در دهان ما انداخته شده است و خواسته یا ناخواسته با تکرار این اتهام نظام اسلامی کشور را به ناحق تضعیف می کنیم.

به نظر من، باید مساله ریشه یابی شود. برای ریشه یابی هم،‌ خوب است به مقاله های روانشناسی اجتماعی رجوع کنیم. در مقالاتی که بنده خواندم، معمولا چند ریشه ی اصلی برای اختلال جلب توجه افراطی دیده می شود. مهمترین آن ها، که در تمام مقالات به آن اشاره می شود، کمبود اعتماد به ارزش خود است. وقتی انسانی عمیقا معتقد باشد که ارجمند است، و برای خودش اعتبار قائل باشد، دیگر نیازی به شکار برای جلب توجه و تایید دیگران ندارد. ولی وقتی افراد احساس کمبود ارزش می کنند، سعی می کنند که برای ارزشمند کردن خودشان، به جلب توجه روی بیاورند.

به عنوان مثال اگر یک دانشمند عمیقا مطمئن باشد که ارزشمند و برجسته است هیچ لزومی نمی بیند در هر جمله یک بار از خودش تعریف کند. ولی هنگامی که احساس کند که ارزش او به اندازه ی کافی مشخص نیست، روی به تعریف از خود می آورد. در جامعه ای که افراد به خودی خود، برای خودشان بها و اعتبار قائل نیستند، تلاش می کنند که با چنگ زدن به هر چیزی (از لباس های خاص و جنسی گرفته تا مسائل دیگر) برای خودشان اعتبار و ارزش دست و پا کنند.

به طور کلی: آن چه به نظر می رسد ریشه ی کلی این مرض باشد، این است که یک فرد احساس کند که ارزشمند و معتبر نیست، و به همین دلیل به دنبال شکار ارزش و اعتبار می رود.

اتفاقا در اسلام، انسان شریف ترین مخلوق خدا است و شاید دلیل این که افرادی که بیشتر به اسلام حقیقی معتقد هستند کمتر به دنبال جلب توجه هستند، ارضا بودن آن ها در زمینه ی ارزش و اعتبار و ارجشان باشد. جالب است که دین اسلام پدیده ی "ریا" که همان جلب توجه دینی است را شدیدا محکوم می کند و اعلام می کند که کسی که ریاکار است، در واقع دین ندارد. به عبارتی دیگر، کسی که ریا می کند، متوجه نیست که ارزش و اعتبار او اصالتا پیش خدا محفوظ است و دیگر نیازی به جلب توجه دیگران ندارد. این خطایی بسیار بزرگ است. به نظر می رسد به همین دلیل در بسیاری از کتاب های اخلاقی "ریا" همرده ی شرک خوانده شده است.


بخش چهارم:

این چند روز که به اختلال ایرانی ها برای جلب توجه به خود پرداخته ام و در این باره تحقیق کرده ام، مطالب جالبی به چشمم آمده است. امروز، یکی از مشاهداتم را بازگو می کنم.

یک پایگاه اینترنتی به نام "اتاق دانشجوها (http://www.thestudentroom.co.uk)" وجود دارد که در آن دانشجویان انگلیسی گرد هم آمده و در مورد مطالب متنوع به تبادل نظر و بحث و سوال و جواب می پردازند. این پایگاه اینترنتی به نوبه ی خود بسیار موفق بوده است و امروزه بیش از پانصد هزار عضو دارد. این پایگاه که حدودا ده سال پیش به راه افتاده است، تا کنون بیش از ۲۶ میلیون اعلانیه (post) در تالارهایش (forum) داشته است.

خلاصه، در این میان، با تالاری با عنوان زیر آشنا شدم و به خواندن مطالب آن پرداختم:

"چرا بعضی از دخترها حجاب می پوشند، ولی به خود توجه بیشتر جلب می کنند؟"

در این تالار در این باره بحث شده بود که بعضی از دخترهای مسلمان دانشگاه های انگلستان اصلا درک نکرده اند که حجاب به چه معنا است. و با این که روسری بر سر خود می گذارند، ولیکن اصل حجاب، که همان حیا و عفت است را رعایت نمی کنند. همان طور که بحث را می خواندم، با خود فکر می کردم که این درد در جامعه ی ما هم متداولا دیده می شود. در همین فکرها بودم که مطلبی بسیار شرم آور خواندم که توسط یکی از کاربران نوشته شده بود.

نظر کاربر به شرح زیر است:

«من یک دوست دارم که مسلمان است و پنج سال است که روسری به سر می کند. (ولی) او با لباس های تنگ به خیابان می آید و همیشه موهای جلوی سرش معلوم است و به یک سمت حالت داده شده است. او دوست پسر دارد و متداولا به مکان های کلوپ های رقاصی و عیاشی می رود.

من نمی توانم تصور کنم که یک دختر پوشیده، در یک کلوپ وسط جمعیت برقصد.

حالا که من و او خیلی صمیمی نیستیم من نمی توانم به او چیزی در این باره بگویم. ولی از آنجا که من مسلمان نیستم، اگر به او تذکر بدهم فکر می کنم خیلی خجالت بکشد. خیلی از دوستانم از او سوال کرده اند که چرا حجاب می گذارد ولی مقداری از موهایش را نیز نمایش می دهد ولی او فقط با این جمله واکنش می دهد که "در کشور من حجاب این طور است". او ایرانی است»

چرا ما این گونه در دنیا معرفی می شویم؟ تاسف برانگیز نیست؟

این هم تصویری از مطلب مذکور در تالار گفتگو:


پ.ن.1: اطلاعات بیشتر (به زبان انگلیسی) در مورد مسائل روانشناختی مربوط به مرض جلب توجه افراطی (لینک)

پ.ن.2: بدیهی است منظور از این نوشته زیر سوال بردن تمام ایرانیان نیست، بلکه توضیحِ یک مشاهده است. قطعا همه را نمی شود با یک چوب راند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۲۷
علیرضا بازارگان

انتقاد

ایران

فرهنگ

نظرات  (۴)

نظر من احتمالاً ربطی به بجث صورت گرفته نداره.
من خودم هیچ کدوم از این مواردی که شما فرمودین رو برای جلب توجه انجام نمیدم. در واقع دنبال جلب توجه نیستم. قبلاً بعضیاش رو داشتم. الان نه. ولی خب میدونم که دلیل اینکه دیگه انجام نمیدم هم اعتقاد به ارزش های درونیم به عنوان یه انسان نیست. همون طور که نظرم به چیزی یا کسی جلب نمیشه، دنبال جلب نظر هم نیستم. اینم شاید یه مرض دیگه باشه. نمیدونم اسمش چی میشه. دلمردگی، افسردگی، پوچی، یا چی.



سلام

شاید اشتباه مسئولین است، شاید اعتقاد به خدا کمرنگ شده است، شاید توطئه ی دشمن باشد، شاید تهاجم فرهنگی،‌ شاید هم کمکاری و عقب افتادگی خود شهروندان است. نمی دانم. بیایید فکری به حال این مرض اجتماعی بکنیم. فقط مراکز خرید نیستند که به مرض "جلب توجه افراطی" آلوده شده اند. پارک ها، سینما ها، گالری های هنری، و بعضی از دانشگاه ها. خدا رحم کند. مرض در حال پیش روی است.


برادر زاده محترم اینجانب!14 ساله تشریف دارن عید نوروز که خونه ما بودن بابت پوشش تنگش بهش ایراد گرفتم

شدم عمه امل و دمده!!!!!!!!!(برادر من مذهبی هستن) با برادرم صحبت که میکردم تاکید میکردن تمامی هم سن های دخترش از همین پوشش و چه بسا بدتر از این پوشش استفاده میکنن.

 

یه مورد دیگه این که الان س.ک.س.ی بودن خیلی برای افراد جامعه مهم شده. جایی می شنیدم(اگر اشتباه نکنم سخنرانی های حسن عباسی بود) که ذائقه جنسی افراد جامعه عوض شده الان ه ر دو جنس مرد و زن به دنبال نشون دادن جذابیت های جنسیشون هستن که خوب طبعا برای زن توی ارایش نمود پیدا میکنه

زن بنابر اصل طبیعی خودش معمولا به زیباتر شدن توجه داره (این اصل یکی از پایه های زندگی هم هست)خوب حالا من زن رو در نظر بگیرید وقتی توی جامعه با جلب توجه کردن می تونم گزینه های بیشتر و بهتری رو کسب کنم چرا این کار رو نکنمl?

مورد دیگه اینکه این نوع رفتارها افراد مومن رو منزوی میکنه به انزوا رفتن این افراد تعادل جامعه رو به هم میزنه و این امر تربیت دختران جامعه رو به خطر میندازه و بنابر این اروم و بی صدا بنیان جامعه به سمت تخریب شدن هست.متاسقانه توی منبر علما و روحانیون بزرگ ماهم جایی برای حضور زنان وجود نداره که این تربیت جدی صورت بگیره به نظرم اینده تربیت نسل دخترهای ما جدا در معرض اسیبهای جدی هست( یکی از مداحان با شعور  ما فاطمیه امسال توی یکی از میادین بزرگ تهران اجتماع فاطمیون رو داشت!توی تبلیغاتش نوشته بود حضور زنان بلامانع است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو خود حدیث مفصل....)

۲۸ مهر ۹۲ ، ۲۰:۱۴ محسن پریژه
هوالحق؛ سلام بر شما؛
مطلب زیبا و خوبی بود. موفق باشید.
اما کور شدم تا تونستم مطلب را بخونم. لطفا یه کاریش بکنید.
یاحق؛
پاسخ:
سلام
قالب را برای شما عوض کردم.
۲۸ مهر ۹۲ ، ۱۶:۳۰ علیرضا بازارگان
ماه گذشته زیاد سینما رفتم و فیلم دیدم و چیزی که خیلی توجهم را جلب کرد متاسفانه بازار داغ لب ها و چانه ها و گونه ها ی تزریق شده و کاشته شده و خلاصه انواع و اقسام عمل ها و تزریق ها برای رسیدن به زیبایی و کمال مطلوب بود . 
بعد از دیدن فیلم " گذشته " ؛ و دیدن سیمای ساده برنیس بژو با خودم فکر کردم واقعا چه بر سر این جامعه امده؟ بازیگری که فیلمش برنده اسکار است و اینقدر شانس کار در اروپا و هالیوود را دارد و تازه شاید رقابت گسترده ای پیش رو دارد با این سیمای ساده در فیلم ها حاضر می شود اما بازیگران ما با تمام زیبایی که دارند باز هم برای زیبا تر دیده شدن ( به زعم شان ) در تنها گستره پیش رو یعنی سینمای ایران دست به هر کاری می زنند که تازه نتیجه اش قیافه ای مصنوعی و غیر عادی و غیر قابل باور است .
واقعا ایا زیبایی شناسی جامعه ما تغییر کرده و مردم ما از قیافه های مصنوعی خوششان می ایند و یا من نمی دانم اینهمه تلاش برای چیست ؟

نیکی‌ کریمی‌ 
۲۳ مهر ۱۳۹۲

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی